امير عليامير علي، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

جیگر طلا عسل بلا

تولد تولد

سلام تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بله بله امروز امیر علی خان ٧ماهیگیش روتموم کرد .عزیزدلم ماشالله اصلا باورم نمیشه که ٢٨ هفته گذشت و تو کنارم بودی کاش من الان سرکارنبودم ومیبوسیدمت و بالاپائین میداختمت تو هم برام سرسری میکردی قربونت بشم من .تازه امشب مامانی و بابایی و دایی احمد و خاله فاطمه قراره بیان خونمون و حسابی به ما خوش بگذره و ازاونم بهتر فردا میریم شمال چندروز پیش هم یعنی ٠٢/١١/١٣٩١ که تولد من بود خاله ملیحه وعمو طوسی اومدن خونمون و کلی شرمندمون کردند هم شام گرفتن هم یه لباس ناز برای من آوردند و هم یه دست بلوز شلوار بسیارشیک برای امیر علی خان آوردن که واقعا شرمندمون کردند .ولی حسابی بهما خوش گذشت و ا...
4 بهمن 1391

پسر صبور من

سلام این روزا به پسری خیلی سخت گذشته چون سر مامان باباش خیلی شلوغ بوده اصلا واسه همینه که چند وقته نتونستن براش مطلبی بنویسن. ولی امیر علی خان قربونش برم الان دیگه کاملا میشینه و با اسباب بازی هاش بازی میکنه. و اینکه بلاخره تیناخانم کوچلوی خاله فهیمه به دنیا اومده که بعدا عکسش رومیذاریم. و بعدشم دیگه امیر خان به راحتی تو روروئک همه جای خونه رو میچرخه. این روزا بابا صادق داره امتحانات آخر ترم رو میده البته این ترم فارغ التحصیلیشه و لیسانس حسابداریش رو میگیره هورررررررررررررررررررا بابای خوب که با این همه گرفتاری و سختی تونستی مدرکت رو بگیری آرزو میکنم که خدا این اراده شما رو به امیر علی جان هم بده خلاصه که به خاطر ه...
2 بهمن 1391

اولین خاطره زیبای عشق

خوابه خواب بودم ،چشمم رو که باز کردم دیدم هوهو این دیگه کیه؟                                                   یه دخمل خوشگل و ناز که داشت من رو نگاه میکرد                                        &...
19 دی 1391

آلودگی هوا

سلام به همه من برای شنبه مرخصی گرفته بودم که ه علت آلودگی هوا شهرتهران به استثنای شرکت ما تعطیل شدآخه ریه های کارمندای این شرکت دستگاه تسویه داره آلودگی ها تاثیری روش نداره به ناچار از اونجا که شیفت ما باید می اومد سرکار مرخصی لغو شد ولی در عوض یک شنبه تمام وقت در خدمت امیر علی خان بودیم بیچاره بچه ام چون صبح تکونش ندادم بیدار نشد و تاساعت ١١ با مامانش لالا کرد اساسی وبعد که بیدار شد چشمش به من اوفتاد از ذوق نمیدونست چیکار کنه چنان دست و پا میزد که نگو یه دفعه میخندید یه دفعه غل میخورد و خلاصه کارهای آکروباتیک با موزیک متن اجاره میکرد ولی دیگه مگه منو ول کرد تا میخواستم بلند شم میزد زیر گریه طفلی فکر میکرد میخوام برم تا بلاخره ...
18 دی 1391

اولین تلاشهای امیر علی

بعد چند روز اومدیم بگیم چه کارها که نکرده فندق مامان عزیزم قربونش برم همه اش ناراحت بودم چرا مثل بقیه بچه ها تو روروئک نمیشینه همه از ٥ ماهگی میشینند امیر علی رو مینشوندم رو روروئک ولی تلاشی نمیکرد و خیلی غمگین میشدم آخه ماشاالله ماشالله چشم کف پاش از ٤ ماهگی صاف می ایستاد و تاتی تاتی میکرد که همه تعجب میکردند ولی ناگهان بعد کلی فکر کردن متوجه شدم شاید قد این روروئک بلنده که نمیتونه حرکت کنه که بعداز کوتاه کردن قد روروئک توسط بهترین بابای دنیا امیرعلی خان دنده عقب شروع به حرکت کرد و مابسی مسرور و خوشحال شدیم  وای خدا فقط میدونه چه قدر ذوق کردیم مخصوصا وقتی که رفت به سمت میز عسلی و رومیزی روکشید من داشتم از ذوق خفه میشدم ...
13 دی 1391

بدون عنوان

سلام به همه دوستای عزیز ممنون که از وبلاگ امیر علی جان بازدید کردیدو نظرتون رو خوندیم .بابت وقتی که گذاشتید ممنونیم .راستی به سایت هاتونرفتیم و به بچه های نازتون رای دادیم خداحفظ شون کنه خیلی خیلی نازبودن
9 دی 1391

واکسن سه گانه

امروز هفت دی نود ویک من بابا رفتیم واسکن زدیم.  تا رفتم تو فهمیدم قراره بهم آمپول بزنن سریع جیم شدم با مامی وبابا مهمونی خونه دوست مامان خاله اکرم رفتیم خیلی هم خوش گذشت.راستی یادم رفت بگم برخلاف ٤ماهگی اصلا" تب نکردم و گریه  هم که هرگز.   ...
7 دی 1391